خرید بک لینک
./دیشب از سفر برگشتیم،

کلوچه توی اتاق زایمان کرده بود

بچه ها به همدیگر تکیه داده بودند ...چند زندگی کوچک/.

./امروز دختر همسایه خرگوش نیمه جانش را آورده بود

با اشک درخواست می کرد فکری به حالش کنیم،

تا شب دوام نیاورد...یک مرگ تازه/.

برچسب: نویسنده: آرین اسدیان تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 9:52

-شادی چرا آفریده شد،

وقتی اینقدر مستعد غمگین شدنیم؟

برچسب: نویسنده: آرین اسدیان تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 9:52

با شعار من می توانم من می توانم قیچی و شانه و موزر را دست گرفتم و عینهو ماشین چمن زنی خرت و خرت هر چه بود زدم،بار اولی بود که موزر دست می گرفتم و لرزش مداومش روی اعصابم بود،از آن گذشته تا به حال هیچ

برچسب: نویسنده: آرین اسدیان تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 9:52

چند سال پیش یه فیلم می دیدم

که یه موجودات عجیبی توی آب به شخصیت داستان حمله کرده بودن

میون اون شلوغی و حمله و اضطراب یه چیزی منفجر میشه و

همه ی اون موجودات واسه چند لحظه توی اغما و شوک خشکشون

می زنه ...

من الان اونجوریم ...یعنی هممون اونجوریم

خشکمون زده،ولی کاری هم نمی کنیم نه فرار نه حمله.

برچسب: نویسنده: آرین اسدیان تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 9:52

میگه:کی دیگه به مننگاه می کنه؟مگه دختر چهارده ساله م؟نگاهش می کنم که با چین و چروکای عمیقش هم زیباس میگم شما از دخترای چهارده ساله خوشکلتری...از ته دل می خنده و میگه نه بابا!ولی ته چشماش برق می زنه و این برقو دوست دارم ...

پ.ن:مردم به توجه و تعریف احتیاج دارن،بخیل نباشین:)

برچسب: نویسنده: آرین اسدیان تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 9:52

./دلم بلبل می خواهد

بلبل خرما

بنشیند روی شانه ام

قایم شود بین موهام/.

برچسب: نویسنده: آرین اسدیان تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 9:52

من همیشه دختری بودم با نظم خاصی در افکار و عوالم درونی و شلختگی و بی حواسی بیرونی.وقتی چهارده ساله بودم فکر می کردم هجده سالگی چقدر می تواند سن با وقار و زیبایی باشد،اصلا دخترهای هجده ساله به نظرم چقد

برچسب: نویسنده: آرین اسدیان تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 9:52

۱/این سه روز آمدند و رفتند...با من و تویی که آدم خیابانگردی نبودیم اما همه یشان را پیاده رفتیم خندیدیم و لذت بردیم .

۲/من این حرف ها را با تو نمی گویم اما دلم برای سبزی کاشتن توی باغچه ی خانه یمان لک می زند،برای آب دادن صبح به صبح گلدان ها برای آرامش بعدازظهر و آفتاب پهن شده کف اتاق ...

۳/من هر شب از میان هزاران چراغ زرد و نارنجی عبور می کنم،تمام خستگیم را می گذارم توی تاکسی و به این فکر می کنم که یک روز تمامشان تمام می شوند.تمام این اضطراب و پریشانی ...

برچسب: نویسنده: آرین اسدیان تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 9:52

صفحه بندی